توجه: شما هم می توانید با ورود به سیستم و ثبت نظرات خود،باعث دلگرمی ما شوید...
مریم کمالیان معاون اجرایی جمعه 1403/10/07، ساعت 16:50

پروانه (کشمکش‌ها)
مردی پیله‌ پروانه‌ای یافت. روزی روزنه‌ کوچکی روی پیله باز شد. مرد نشست و ساعت‌ها شاهد تقلای پروانه‌ای شد که می‌خواست با زور بدنش را از آن روزنه‌ی کوچک بیرون بکشد. ناگهان پروانه بی‌حرکت شد طوری که انگار در آن روزنه گیر افتاده است. مرد تصمیم گرفت به او کمک کند. پس با کمک قیچی روزنه‌ی روی پیله را شکافت. پروانه به آسانی از پیله جدا شد گرچه بدنش متورم و بال‌هایش کوچک و چروکیده بود.

مرد هیچ فکری در این‌باره نکرد و فقط به انتظار نشست تا بال‌های پروانه بزرگ شوند، اما این اتفاق نیفتاد. پروانه دیگر قادر به پرواز نبود و با همان بال‌های کوچک و بدن متورم روی زمین می‌خزید.

مرد باوجود قلب مهربانی که داشت نمی‌دانست پیله با وجود محدودیت‌هایی که برای پروانه ایجاد می‌کند و او را وامی‌دارد برای بیرون آمدن از یک روزنه‌ کوچک تلاش کند درواقع حکمت خداست تا مایع درون بدن پروانه از طریق تقلا و فشار او به بال‌هایش منتقل شده و آن‌ها را برای پرواز آماده کند.

پند اخلاقی داستان: «تلاش‌های ما در زندگی سبب افزایش قدرت و توانایی ما خواهند شد. رشد و قوی ترشدن در گروی تلاش کردن است؛ بنابراین رویارویی با چالش‌ها به تنهایی و بدون کمک جستن از دیگران مهم است.»

مریم کمالیان معاون اجرایی جمعه 1403/10/07، ساعت 16:48

 گروه قورباغه‌ها (تشویق)
گروهی از قورباغه‌ها در حال عبور از جنگل بودند که دوتای آن‌ها در گودال عمیقی افتادند. وقتی قورباغه‌ها متوجه عمق گودال شدند به آن دو گفتند هیچ امیدی برای نجات نداشته باشند. بااین‌حال، آن دو قورباغه حرف دیگران را نادیده گرفتند و تلاش کردند از گودال بیرون بیایند.
به‌رغم تلاش آنها، قورباغه‌های بیرون گودال همچنان اصرار داشتند که تلاش آن دو بیهوده است و باید تسلیم شوند. سرانجام یکی از دو قورباغه به حرف دیگران گوش کرد. تسلیم شد و از دیواره‌ی گودال به پایین پرت شد و مُرد. قورباغه‌ی دیگر تاجایی‌که قدرت داشت به پریدن ادامه داد.
قورباغه‌ها فریاد می‌زدند که دست از تقلا بردار و بمیر. او خلاف حرف آن‌ها عمل کرد و تلاشش را بیشتر کرد و درنهایت موفق شد از گودال بیرون بپرد. وقتی از گودال بیرون پرید قورباغه‌های دیگر به او گفتند: «صدای ما رو نشنیدی؟» قورباغه به آن‌ها فهماند که ناشنواست و تصورش این بوده که قورباغه‌ها در حال تشویق او برای بیرون آمدن از گودال بودند.

پند اخلاقی داستان: «سخنان شما می‌تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگذارد. قبل از سخن گفتن بیاندیشید. تفاوت آن مانند مرگ و زندگیست.»

مریم کمالیان معاون اجرایی جمعه 1403/10/07، ساعت 16:40

کلمات دارای فرکانس و ارتعاش هستند، در کلام تو جادو وجود دارد،
وقتی تصمیم گرفتی دنیا را تغییر بدهی، تغییر را از کلامت شروع کن.
موانع قلبیت را برطرف کن و با شجاعت بگو:
من می توانم تغییر کنم و تغییرم رو به سعادت است،
خدای من از هر چیزی در دنیا بزرگتر است و من از روح خدا هستم پس بزرگوارم.
وقتی حس کنی چقدر ارزشمند هستی پر از انرژی مثبت می شوی
و مدارهایت مثل عوض شدن خط راه آهن عوض می شود و شروع به پیشرفت می کنی.
به کمبودها فکر نکن چون با فکر به آن ها برایشان کارت دعوت ورود به زندگیت می دهی،
به فراوانی فکر کن تا وارد زندگیت بشود.
حس کن زندگیت پر از رونق و وفور برکت است شاد باش
و با حس قلبی شاد بودن شکر خدا کن تا کامیاب شوی.
کلامت قدرت دارد از قدرتش غافل نباش